X
تبلیغات
رایتل

لیتوک

وان شات

خب این قرار بود یه داستان بلند باشه :|

شایدم بعدا نوشتمش ولی خو فعلا یه وانشات با اون جو تقدیم به شما 

ی نکته:تو داستان که اینم ی وان شات ازشه لیتوک همین سنی میمونه یعنی سنش زیاد نمیشه.ولی شیوون که ی آدم عادیه بزرگ میشه.

این وان شات برا زمانیه که شیوون هنوز بچست!

حدودا 11 سالشه!

  هوا گرم بود.

خیلی گرم!

اما انگار توی اون دما قلب شیوون یخ زده بود...

هیونگش اونو فراموش کرده بود؟

یادش رفته بود براش سرما رو بیاره؟


_______


-نمیشه لیتوک!


مومو-پریه دندون- برای بار بیستم گفت.


لیتوک جلوی پری زانو زد:

-جبال نونا!باید ببینمش!


مومو نشست جلوی لیتوک و دستشو روی شونه لیتوک گذاشت:

-لیتوک...تو سردینی!سرما میاری!تو کشور اونا الان تابستونه!نمیتونی توی تابستون برف ببارونی و همه جا رو یخ کنی!


لیتوک چوبشو برداشت و بلند شد.


آروم گفت:

شده کل قوانین طبیعتو به هم میزنم تا ببینمش!


و قبل از این که کسی بتونه جلوشو بگیره سمت سئول پرواز کرد.


__________


-شیوون پسرم بسه!تو چت شده؟


گوش شیوون بدهکار نبود!

به هر قیمتی میخواست سرما رو به اتاقش بیاره!


برای بار پنجم یخ ها رو خالی کرد و و برد تا توی اتاقش بگذارتشون


ولی وقتی وارد اتاق شد پسری با سوییشرت آبی روی تختش لم داده بود و  داشت توی اتاقش برف درست میکرد!


شیوون برگشت و یخ ها رو به مادرش برگردون و سریع دوید توی اتاقش و مستقیم پرید تو بغل لیتوک!


با بغض گفت:

-وقتی هوا اونقدر گرم شد فکر کردم منو یادت رفته...


لیتوک خنده کوچیکی کرد و موهای شیوون کوچولو رو نوازش کرد:

-هیچ وقت تورویادم نمیره فسقلیه من!


لیتوک شیوون رو از خودش جدا کرد و بعد از پاک کردن اشکاش گفت:

-نظرت راجب آدم برفی درست کردن چیه؟


شیوون با خوشحالی قبول کرد.


اهمیتی نداشت که تابستونه!

هوا باید گرم باشه!

برف باید از ابرش بباره!

زیر سقف قرار نیست برف بیاد یا هرچی!


وقتی ی پسر کوچولو دوست داره آدم برفی درست کنه خود سردین براش برف رو توی اتاقش میاره!


______________


شخصیت ها رو از نگهبانان قصه ها برداشتم!

اگر روزی قرار شد به عنوان داستن بلند بنویسمش بدین صورته:

مومو-پریه دندون:


دیگه یکم عکسش بزرگه ببخشید! 

کانگین-سانتا(بابانوئل):


سونگمین-خوابان:



لولوخرخره-هیچول:

خرگوش:ریووک:


و بلاخره!!!!!

عشقولکم!

سردین-لیتوک:

سرچ کنین جک فراست عکس های بیشتر از این عشقولک میادش!

حالا کمی فان:

سردین و پری:

کمی محبت و ملوس بودن:

سردین و خرگوش:

نظرات (5)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: حنا از [ رومانی ]
خیلی خوبه
یکشنبه 19 شهریور 1396 ساعت 01:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی!
نوشته: Hera از [ آلمان ]
ای جانننننننننننننننننننننننننن
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 23:39
امتیاز: 0 0
پاسخ:
:)
نوشته: حانی از [ ایران ]
هیونگ باحال بود....اگه ادامش رو بزاری بعد تموم شدن فیک های دیگت خیلی خوب میشه...ایده های باحالیه.....فایتینگ هیونگی...البته باید بگم اونی ولی هیونگ باحال تره دیگه....دوستت دارم
پنج‌شنبه 16 شهریور 1396 ساعت 02:38
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اونی چرا؟
یا هیونگ یا اوپا دیگه!
نوشته: maryam از [ ایران ]
اهان . راستی اون خط اخر کامنتم رو خراب نوشتم میخواستم بنویسم که ممنون که برامون داستانای جدید میاری
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 22:15
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش!
نوشته: maryam از [ ایران ]
سلام هیونگی از اولش معلومه چ داستانه باحالیه .
ولی چرا هیچول بیچاره لولو خر خره اس؟؟؟
البته به شخصیتشم میاد
همشون واقعا به شخصیتشون میاد
دستت مرسی که هی برام داستانای جدید میاری هیونگم
فایتینگ
چهارشنبه 15 شهریور 1396 ساعت 15:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
نگفتم الان میخوام بذارمش :|
دختره که خیلی طولانیه هیچی ولی بعد از اتمام فصل یک کوییدیچ میذارمش :|