X
تبلیغات
رایتل

لیتوک

my angel 26



سلام جیگرا



  

قسمت بیست و ششم:

 

 

هیچول:

 

یه نیم ساعتی از بیهوش شدن مجدد به اصطلاح فرمانروای جهندم میگذشت و ریووک هم به طور خودجوش و برای محکم کاری ضربه ی دیگه ای با ماهیتابه ش نثار فرق سر پسرعموی نگون بختم کرده بود که حالاحالاها بهوش نیاد.

مونده بودیم که باید باهاشون چیکار کنیم...اگه ناغافل سروکله ی افرادشون پیدا میشد پاک بیچاره بودیم.

همه دنبال راه حلی بودیم که سونگمین سکوت رو شکست

-من میگم ببریمشون یه گوشه سربه نیستشون کنیم.

گفتم-اخه چطوری؟...این فرمانروای جهندم که نمیدونیم دقیقا چی چی هست و چی روش اثر داره...باز ما خون اشام ها با اینکه به شدت ضدضربه ایم لااقل با میخ چوبی که مستقیم بره تو قلب از بین میریم...

لیتوک-هیچول تو که نمیخوای واقعا پسرعموتو بکشی؟...میخوای؟

گفتم-نه خب...ولی اگه بیدار بشه پدرمون دراومده ست ها...چاره ای نیست.

-ولی اون پسرعموته!

نگاه کوتاهی به یسونگ بیهوش انداختم که به دیوار لم داده بود...وقتی بیهوش بود اونقدرا بد و خطرناک به نظر نمیرسید...راستش خودمم همچین دلم نمیخواست بهش اسیب بزنم...به هرحال فامیل بودیم...حالا هرچقدر که اون از من نفرت داشت ولی من هنوز خاطرات قشنگ بچگی مونو به خاطر داشتم.

گفتم-نمیدونم...شاید اگه بتونیم حسابی ازش زهر چشم بگیریم دیگه مزاحممون نشه دیگه نیازی به میخ چوبی نباشه.

ریووک گفت-حالا گیریم از پسرعموت گذشتی با این یکی چیکار کنیم؟...این یکی بیدار شه دمار از روزگارمون دراورده!

لیتوک-نه نه شماها نباید به فرمانروای جهنم اسیب بزنید!

دیگه داشتم کفری میشدم

-یاااا تو اصلا طرف مایی یا اینا؟...بعدشم ما حتی اگه بخوایم هم نمیتونیم...من نمی فهمم تو چرا باید برای دشمنت دل بسوزونی.

لیتوک-اخه اون فرامانروای جهنمه...اگه نباشه همه چیز تو جهنم بهم می ریزه.

سونگمین-پس می فرمایید باهاشون چیکار کنیم؟

لیتوک لبخند محوی زد

-خب...به هوش که اومدن میزاریم برن!

همه-چیییییییییی؟!

سونگمین-زده به سرت؟

رن-دایی از من به تو نصحیت یه وقت خریت نکنی زنش بشی که عمرت بر باده!

مین هیون-اینا بیدار شن که خاکسترمون میکنن!

ریووک ماهیتابه اش را تکان تکان داد

-میگم چطوره همش بزنیم تو سرشون که همینطور بیهوش بمونن...اینطوری هم اونا رو نکشتیم و هم خودمونم خاکستر نشدیم.

یکی دوتا نبودند که...همه شون از یه طرف شاسکول تشریف داشتند!

فوتی کردم

-تو نمیخواد نظر بدی...فقط تا میتونی ماهیتابه تو از من دور نگه دار.

مین هیون-دایی جای این حرفها زودنر یه فکری کنید الانه که به هوش بیان و بیچاره میشیم.

رن-اینا که جفتشون چشاشون بازه!

-چیییی؟

برگشتیم و دیدیم بله هردوشون بهوش اومدند و با چشای گرد شده زل زده اند بهمون...یعنی چقدر از حرفهامونو شنیده بودند؟!

یسونگ کسی بود که اول به حرف اومد

-شماها کی هستید؟...اینجا کجاست؟...چرا دست و پامو بستید؟

چشام چهارتا شد...دقیقا چه بلایی سرش اومده بود؟!

برگشتم و به ریووک نگاه کردم که سعی داشت ماهیتابه شو پشت سرش قایم کنه

-باور کن از عمد نبود هیونگ...دفعه ی اخری از دستم دررفت و یه خورده محکم تر شد!!!

ظاهرا ریووک با ماهیتابه ش مخ پسرعموم رو کاملا از هم پاشونده بود!

کیوهیون-این مزخرفات چیه میگی؟...هوی شماها!...زودباشید دستمامو باز کنید قبل اینکه همه تونو اتیش نزدم!

سونگمین-ووکی قربونت خو یکی هم میزدی پس کله ی این یکی!

کیوهیون با شنیدن صدای سونگمین توجه ش به او جلب شد که لیتوک پرید سمتش

-اگه میخوای ازاد بشی باید قول بدی که بهمون کاری نداشته باشی.

شیطان نیشخندی زد

-همچین کاری ازم برنمیاد مای انجل...کافیه دستم باز شه اونوقت حساب تک تک اینا رو میرسم!

-اخه چرا تو اینقدر بدی؟...اینا که در حق تو بدی ای نکردن!

کیوهیون-باشه قبول قول میدم کاری باهاتون نداشته باشم در عوض شماهم باید کسی رو بدید به من!

گفتم-چی رو؟...اگه فکر کردی لیتوکو میتونی با خودت ببری کور خوندی چون من نمیزارم.

کیوهیون سرش را دو طرف تکان داد

-من دیگه لیتوک رو نمیخوام...اونو میخوام!

و با سر به سونگمین اشاره کرد

-...اون باسن خوشگله رو!

دهنم یه وجب باز موند

-تو...تو سونگمین رو میخوای؟

کیوهیون نیشخندزنان سرش ا تکان داد

-درست متوجه شدی فانی!

رن جیغ زد

-چی؟... رئیس جهندم قراره بابام بشه؟!...جووووون!

و با خوشحالی شروع کرد به بالا و پایین پریدند!

مین هیون-باورم نمیشه...پدرشوهرم یه...یه...وای یکی اب قند بهم برسونه.

قبل اینکه ذهنم بتونه پردازش کنه که چی به چی شده...

شتررررررق

و فرمانروای جهندم برای بار سوم فاتحههههه!

سونگمین عصبانی و طوفانی لانچیکویش را با مهارت در هوا چرخاند

-با.سن خوشگله باباته!

لیتوک-اخه چرا زدیش؟

سونگمین حق به جانب گفت-مگه نشنیدی چی گفت؟...من ادمم نه شی که میگه "اون"!...اگه گلوش پیشم گیر کرده خو مثل ادم ازم خواستگاری کنه!

من- :/

واقعا حرفی نداشتم که بزنم.

یسونگ داد زد-یاااا دستهامونو باز کنید!...اینجا دیوونه خونه ست؟...بزارید من برم!

هیچول-ووکی جان صدا خفه کن لطفا...لازمه تو سکوت مطلق تمرکز کنم :/

-اساعه هیونگ خوشگلم!

شتررررررق

-آخخخخخخ

 

-یعنی تو جدی جدی حاضری با این یارو شیطانه باشی؟!

باور کردنی نبود...فقط کم مونده بود از شدت تعجب علاوه بر شاخ یه دونه دم هم دربیارم :/

سونگمین خیلی ریلکس گفت-مگه چشه؟...ازدواج با یه فرمانروا خیلی کلاس داره...تازه شم مطمئنا کلی هم پول داره...قیافه شم ایی بدک نیست...

به اینجا که رسید نگاه کوتاهی به لیتوک انداخت

-...البته اگه حمل بر شوهردزدی نباشه.

لیتوک-هوم؟!

سریع گفتم-نه راحت باش...اتفاقا این ممکنه تنها کار مثبتی باشه که تو کل زندگیت انجام میدی!...ایشا... به پای هم پیر شید :/

سونگمین-یااا الان کسی گفت که من قبول کردم؟

ریووک-فازت چیه هیونگ؟

سونگمین-خب منم شرایطی دارم که این یارو باست قبول کنه.

رن-تازه باید شرایط منم قبول کنه... بابامو که از سرراه نیاوردم که همین جور بدم به هر فرمانروایی که از را رسید!

بهش چشم غره رفتم

-تو دیگه ساکت باش بچه -_-

لیتوک با گیجی گفت-الان چی شد؟

توضیح دادم-هیچی صبر میکنیم اقا شیطونه بهوش میاد بعد اگه شرایط سونگمین رو قبول کرد و به سلامتی مزدوج شدند از خطر جستیم وگرنه حسابمون با کلام الکاتبینه!

مین هیون-پدرجون لطفا اینم در نظر بگیرید که به ازدواج اسون خیلی سفارش شده ها!...خصوصا که قراره جون خیلی ها با این وصلت نجات پیدا کنه.

سونگمین-حالا اگه تونستم تو محاسباتم لحاظ میکنم.

لیتوک-با اون یکی چیکار کنیم چولا؟

-از طرف یسونگ دیگه باکی نیست چون به لطف ریووک دیگه حکم کبریت بی خطرو داره ولی اگه خواست پرروبازی در بیاره حسابش با ماهیتابه ی ریووکه!

ریووک-حالا تا بهوش اومدن شون چیکار کنیم؟

-شماها رو نمیدونم...

به لیتوک نگاه کردم

-...ولی من کاری عقب مونده دارم که باست انجام بدم.

دست لیتوک رو گرفتم

-یه دقیقه باهام بیا!

لیتوک-چی؟...کجا؟

جوابی بهش ندادم و دنبال خودم کشوندمش تو اتاقم.

چسبوندمش به دیوار و زل زدم تو چشاش که قد ماهیتابه ی ووکی شده بود

با لحن جدی و محکم گفتم-بلاخره بهم میگی یا نه؟

پلک زد

-چ چی رو؟!

ای خدا!...یعنی روزگاری داشتم از دست این!

دستمامو دو طرف بدنش روی دیوار گذاشتم و با حرص گفتم-همون چیزایی که صبح قبل اومدن اون دوتا جونور بهم گفتی!

با گیجی سرش را کج کرد و معصومانه گفت-چی گفتم مگه؟

-همین که گفتی...گفتی منو...

رینگ!

یه پیام واسم اومد...الان موقعش بود اخه؟

گوشی مو دراوردم و دیدم پیام از طرف دونگهه ست...نوشته بود که با شیوون دارن میان اینجا!

فقط همین یکی رو کم داشتم!...هنوز یسونگ و کیوهیون اینجا بودند و معلوم نبود مذاکرات مون با کیوهیون به کجا میرسید اومدن اونها در این وضعیت چیزی جز دردسر نبود.

ل.بمو با حرص گاز گرفتم بدون اینکه بدونم اینکارم چقدر میتونه س.کسی باشه... اومدم یه پیام واسه دونگهه بفرستم که این وری نیاد که...

-چولا؟

بدون اینکه سرمو بلند کنم گفتم-هوم؟

اما دوتا دست محکم دو طرف صورتمو گرفتن و وادارم کردند سرمو بلند کنم!

قبل اینکه حتی بتونم چیزی بگم ل.ب های لیتوک روی ل.ب هام بود!

 

 

 

 

 

نظرات (21)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: Maryam از [ ایران ]
سلام ددی جونم .به جان خودم خوندما ولی یادم رفت برات کامنت بزارم بخاطر همین الان میزارم
یعنی ددی مرسی حافظه دخترت
من موندم چرا بهش میگی فرمانروای جهندم اول خیال کردم اشتباه تایپی اما بعد دیدم نه همش همین جوری
ولی من اون دونگهه رو میکشم ماهی الاغغغغغغغ(ببخشید)به همین زودی هیوکی من ویادت رفت خ‌.ائن خی.انت کار.بز.گوسفندو.... بیببببب ددی من و ل کن بزار برم حساب هم وونی هم هائه رو برسونم دستم رو ول کنننننن
من میکشمشششششششش خائ.ن پسرهی بدبدبدبدبدبدبدبدبد
ولی کیو نیومده از ب.اسن مینی خوشش اومده میگه من تیکی رو نمیخوام این باس.ن خوشگله رو میخوام چقدر تو رو داری و بعدشم یادشم رفته که عاشق تیکی بوده
اینو وولش رن رو بچسب مگه بچه دروغ میگه میگن باید حرف راست رو از بچه شنفت خو مگ دروغ میگه هیچول با این انجلمون مزدوج شود هیچول هیونگ منو حیف میکنه با اون آی‌ کیوش خودم میرم خواستگاریش برا ددی جونمالبته اگه راضی هستی
اهان برا ریوون هیونگمم میرم برا شیوون تا اوناهم مزدوج شن
خودمم میرم برا هیوک مزدوج شیم دونگهه بمونه تو خ.ماری
ددی میگم شیهه رو از توش اخه اصلا توش نیستن همش غایبن که بعدم من پسرم رو به اسبا نمیدم خونشون چیکار میکرده تا الان؟؟؟
نگا چ پسر وقت شناسی دارم باعث شد تیکی هیچول رو ب.و.س کنه وتوکچولش کنه ها
از ووکی پسر خوشکلمم خوشمان امد پسرم در همه حال ماهیتابه در دست اماده بالاسر شوشوش هست .
یعنی اینقدر محکم زد که یه یه دامادم فراموشی گرفته ؟؟؟
به نظر من کیو باید فراموشی میگرفت نه یه یه اخه مینی با لانچیکو زد اون درد بیشتری تا ماهیتابه داره(تجربه دارم از لانچیکو که دارم میگم)
مثل همیشه عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی
تووووووووووووووووووووووووووووووووووووپ
نامرواااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااان

فایتینگ ددی جووووووووووووووووووووونم
بابای
یکشنبه 17 بهمن 1395 ساعت 00:33
امتیاز: 0 0
نوشته: الناز از [ ایران ]
سامییییی سامییی سامییییییی بیبیییییی
یه وقت از شیوون بگیر باس ریوونو ببرم دخیل ببندم تو کلیسا بلکه از انحرافش کم بشهههه
البته باس شیوونو ازش دور نگه دارم
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 12:01
امتیاز: 0 0
نوشته: الناز از [ ایران ]
دلاممم دوبین دوبمممممم
من تا الان نت نداشتم واسه همین دیر دیدم این قسمتوووووو
محکم کاری محکم کاری
اون که بیهوش بود
ریووک کلا دست بزن داره حوصلش سر رفته بود
نمیخواسته از سونگمین تو زدن عقب بمونه
بدونی فکر کنم لیتوک الزایمر فرشته ای گرفته ...
کارایه اینا رو فراموش کرده خیلی راحت داره در مورد ازاد کردنشون حرف میزنه
عاشق حرف رن شدم خریت نکنی زنش بشی
خیلی باحال بوددددد
رنی منم باهات موافقمممم هیجول باس واسه من عقد کنن
یعنی خوشم میاد اینا تو هر کاری باهم هماهنگن
اول که ووکی و مین باهم زدن تو مخ اون دوتا طفل معصوم
بعدشم که اون دوتا باهم چش وا کردن
هماهنگیشون تو حلق سومانی
بعلههه به سلامتی مخ یه یه ترکید
اخر اون ماهیتابه کار داد دست ریووک
باز هم میگممم فرزندم یه نگا به باسن خودتم بکن
مطمئنن اون موقعه دوست داری کیوکیو ریل کنی
رن و سونگمین چ خوششون اومده
خواستگاری که نکرد گفت بدینش به من
شما چرا برنامه خواستگاری میچینید
مخ کیو هم اخرش میپوکه
ولی چ محکمه چندتا ضربه خورداااا ولی هنوز سر جاشه ولی اون یسونگ ..
نچ نچ نچ فقط یه ماهیتابه بودا
موندم ریووک فقط همون چند ثانیه ترسید باز که با ماهیتابه اش اومد وسط
تا هیونگ خوشجلش دستور داد ماهیتابه به دست وارد صحنه شد
فکر کنم تو سربازیم جا اسلحه ماهیتابه دستش میگیره
بیبی قبول کن فرشته الزایمر داره باس ببریش پیش یه دکتری چیزی ...
یادش رفت باز
یادش رفتتتت اونم چیز به اون مهمی رو یادش رفت
یعنی اگه اخر نمیبوسیدتش هیچول خودش باس میگرفتش تو همون اتاق میکردش بلکه درست بشه بفهمه جریان چیهههه
به به به شیهه
بلخره تصمیم گرفتن پیدا بشن
اسم این زوج باس بره ته لیست اخه ما هر چیزی دیدیم تو این فیک جز شیهه قبول ندارید ایا
ماموریت لیتوکم به کل فراموش شده انگاری
شیهه رو بیخیال شدن چسبیدن به نجات جونشون
البته الان دیگه جایه نگرانی نیست
یکی که باس به فکر خواستگاری باشه اون یکیم که مخش ترکید دیگه کسی نمونده
فرمانده جهندم که عاشق کون شده فعلا
اون حلقه بی صاحبو پس میده مطمئنن
مرسیییی یه عالمه عجقمممم
خسته نباشییییی
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 11:57
امتیاز: 0 0
نوشته: فاطمه از [ ایران ]
خخخخخ یسونگ بیچاره
سونگمینم چه ازخدا خواسته بود
مرسیییی
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 10:41
امتیاز: 0 0
نوشته: Nuparisa از [ ایران ]
خب ب سلامتی یسونگم حافظش پرید ب لطف ریوووکی مونده شیوون دونگه ک دست ب دست بدن خلاص هووووف همین مورد اخر کمر شکن تره امیدوارم مستر قیافه تونسته باشع دونی رو بپزه...
خسته نباشی عزیزم عالی مث همیشه
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 03:35
امتیاز: 0 0
نوشته: Nuparisa از [ ایران ]
یعنی مین کمر هرچی ادمه شکوند با این وصلتش/:
شوهرش خون اشام پدر شوهرش قرار زن فرمانروای جهندم بشه ی مشت دراکولا و نمیدونم مامور عذابم ب دنبالشون عاشق این پوشت کلفتشم//:
رنم چ از خودا خاسته باباشو شوهر داد این دیگه منو کشتهT_T
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 03:33
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دستی دستی خودشو سیاه بخت کرد :/
واقعا پوست کلفتی داره گرچه از بیرون پیدا نی
بچه دنبال هیجانه :/
فکر کن بابای ادم فرمانروای جهندم باشه کلی هیجان داره
نوشته: Nuparisa از [ ایران ]
یعنی دستت درست هیوووونگ خوچلممممم
این قسمت اخرش ب فنام داد
استغفرالل.. فرشته ها هم فرشته های قدیم
چقد چیزش بالای انجلمون....
ای بادا بادا مبارک باداااا انشالل مبارررک بادااااااااااا
ولی شت تو شانس هیچول الان میتونست همچین صحنه گرمترم بشه هااااا حیف شیوون دونگهه دارن میان وگرنه
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 03:30
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خواهش عشق هیونگ
یکهو حشر.یت میزنه بالا
اره باو...طفلی اصلا شانس نداره
نوشته: Nuparisa از [ ایران ]
عاشق کیو هلاک سونگمینم
خدا خیزت بده هیونگ دلمو شاد کردی
والا سونگمینم حق داره چندبار برا ادم ممکنه پیش بیاد خاستگار فرمانروا داشته باشه!!!
هیچولم همچین تعجب میکنه انگار خیلی عادی خودش یادش شده خودش خون اشامه عاشخ ی فرشته شده!!!
شنبه 16 بهمن 1395 ساعت 03:28
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قربونت عزیزم خوشحالم که دلت شاد رفت
اره باو...هرکی بود سفت این فرصتو می چسبید
کککککک اخه لیتوک یه فرشته ست ولی کیو یه شیطانه که میخواست بکشتشون
نوشته: Reywon از [ ایران ]
اینم از این^^
دستت مرسی ددی*.*
حسابی روحم شاد شد :|
امشبم کیوتوکه رو بزار پلیز:|
قربانت مخسی:*
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
مرسی پسملی بابت نظراتت
کلی خندیدم باهاشون
شرمنده موند واسه دوشنبه
فدایت
نوشته: Reywon از [ ایران ]
ساااامییی ججییییخخخخ:||||
باز توکچولش کدی؟:/
تقصیر این هیچول هم هستش با این اداها سکشیش
فرشتمو اغفال کرد :((((
مال منههههه
حق منههههه
سهم منهههه

ولی این فرشته هم یهویی کانال عوض می کنه ها:/
یوهو جدی میشه..یوهو اسکل میشه :|||
روانپریشکم
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:58
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خو از اول قرار بود توکچول شه دیگه
سکشی رو خوب اومدی...منم باشم باهاش تا.پ میشم چه برسه به تیکی
دیگه چی؟
منم که چغندر
حویج
شیوید
شلغم :/
رهاش کن فرشته مو باو
جدی نشد تح.ریک رفت
چه عجب یکی از بچه هام دکتر از اب دراومد
نوشته: Reywon از [ ایران ]
جججییییخخخخخ عرررررر
داشت هیتوک میشداااا
فیش مغز مزاحمممم
وای لیتوک خل و چل من
این شیهه هم وقت گیر اوردنا:\
عروس دومادای جدید :||
این مگه قرار نبود پای هیوک بمونه؟:/
چرا اینا عشقاشونو دو سوته فروختن؟ =||||
حس شیشم من.حرفانه م میگه اینا تا الان داشتن عشق بازی می کردنا
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:54
امتیاز: 0 0
پاسخ:
اره داشت از دستم در میرفت که هیتوک شه:/
اثار گذشتن با توئه ها:/
دیگه نموند دیگه...اخه کی از یابوی پولداری مثل شیوون میگذره؟
بی خیال تو حرص نخور فرزند
نه باو...توکچول بفهمن که جر رفتن شیوون حتمیه
نوشته: Reywon از [ ایران ]
چرا حس می کنم رن و مین هیون نقش قاشق نشسته رو این وسط دارن؟:|
و سونگمین :/
جدن من موندم :/// عشق چندساله شو به یه شیطان فروخت:||||
ریووکم که هیچی
هیچول چقد بدبخته که گیر این قوم عجوج مجوج افتاده ._.
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:49
امتیاز: 0 0
پاسخ:
قاشق نشسته؟ دلت میاد؟...جوجوهایی به این نازی
سونگمین؟!
ای بابا گفت که دیگه علاقه ای به هیچول نداره.
از خداوند برایش صبرایوب می طلبم
نوشته: Reywon از [ ایران ]
ولمممم کننننن بزاررر من این فرشته رو بخورمشششش
خدااا عخه انقد معصوووم انقد کیووووت انقد خوووردنییی انقد کردنییییی:||
البته یکمم شاس می زنه ها :/
طوری که عروس خودش اومد خواستگاری:/(هرچند که حلالت نمی کنم چون هیتوکش نکردی:/)
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:47
امتیاز: 0 0
پاسخ:
دلت میاد فرشته به این کیوتی و خوشگلی رو بخوری؟
باز زده بالا نه؟ :/
اسمشو نمیبردم چون اینجا بچه مچه رد میشه
اخه هیتوک نمیاد اصلا
نوشته: Reywon از [ ایران ]
چرا کامنت قبلیم نصفه رفففف:||||
چیز خاصی نبودفقط جر رفتم ا خنده واسه با.سن مین و مخ سونگی و تابه ی ووکی بودش :|||
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:45
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ندونم :/
نگوووووو
نوشته: Reywon از [ ایران ]
واهایی با.سن خوشکله
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:43
امتیاز: 0 0
پاسخ:
حالا خوبه با.سن خودش از همه خوشگلتره
نوشته: Reywon از [ ایران ]
سلم سلم :|
شاید باورت نشه ولی اومدم بکامنتم^^
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:41
امتیاز: 0 0
پاسخ:
به اغوش پدر خوش برگشتی فرزند
برایتان موفقیت توام با سر بلندی آرزومندم
شما هم به من سر بزنید واقعا دست گلتون درد نکنه،تشکرررررررررر
5618
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 16:05
امتیاز: 0 0
پاسخ:
چشم حتما عزیزم
نوشته: مین مین از [ ایران ]
سلاااااااااام هیونگی جونمم خوفی خوشی سلامتیییی عاقا من عاخرش از خنده میمیرم عالی نوشتی عالییییی امروز دوتا نتیجه گرفتم یک پادشاهان جهندم بسیار هیز تشریف دارند دو ماهیتابه صلاح بسی زیاد کاربردی است ینیااا من مرگ ماهیتابه ریووک شدم کلا از صدتا نانچیکو کارآمد تره ها.من مرگ رنننن عاقا رنی جان بابات فرمانروای جهنمه برو پزشو بده مینهیون گاوت زایید مادرشوهر بی اعصاب دایی شوهر ومپایر زن. دایی شوهر فرشته پدرشوهرتم فرمانروای جعنم دلم برات کبابهههه خیلی ممنون لاوم بوووووس
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 15:14
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام تونسنگی
چه خبر ازین طرفا؟ راه گم کردی؟
نتایجی که بدست اوردی کاملا درست و کاربردیه
مین هیون این وسط سیاه بخته:/
طفلی از هیچی شانس نداره
خواهش جیگرم
نوشته: باران از [ نامشخص ]
سلام عزیزم. مرسی.
بابا آدم عاقل از ریووک ماهیتابه به دست فاصله می گیره .طفلی یسونگ.. فکر نکنم حالا حالاها حافظه اش برگرده..
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 10:34
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام خانومی
واقعا!...ماهیتابه که نیست الت قتاله ست
نوشته: حانی از [ ایران ]
یسونگ که کلا مخش پوکید.......کیو هم دوتا دوتا هوس میکنه ها ینی چی اخه اول لیتوک حالاهم که باسن سونگمین نظر واقعاکه.....رن جو گیر میشه میخواد با اون بابای خوشتیپ جدیدش بهمون پز بده......ودراخر که تیکی کلا تو این فیک اسکول تشریف ولی اخرش باحال بود قشنگ عملی جواب سئوال ذهنی هیچول رو جواب داد....خخخخخخ....ممنون....فایتینگ
جمعه 15 بهمن 1395 ساعت 00:42
امتیاز: 0 0
پاسخ:
خدا بیامرز نشد جای شکر داره
هو.سباز تشریف داره :/
پز؟!...نه باو برای بچه فقط هیجان انگیزه
اسکول نی فقط خیلی خیلی معصوم و پرته
خواهش عزیزم
نوشته: tarane از [ ایران ]
سلام گلم.
بیچاره یسونگ که مخش توسط ریووک پکونده شد.
کیو هم که هر دقیقه عا/شق یکی میشه.
سونگمین هم اماده برای محاسباته . فوری دید بودن با کیو براش خیلی سود داره و قبول کرد . البته قبلش باز یه زهر چش ازش کرفت با اون ضربه ی کاری . یکی هم باید جلوی رن رو بگیره که جو گرفتتش.
و در نهایت لیتوک که حرف نزد یکدفعه عمل کرد و هیچول رو شوکه.
ممنون عزیزم عالی بود
پنج‌شنبه 14 بهمن 1395 ساعت 22:59
امتیاز: 0 0
پاسخ:
سلام جیگرم
کککک حقش بود
شیطون هو.سباز
پدر و پسر حسابگرن
تقصیر هیچوله که اونطوری بچه مو ت.حریک موکنه وگرنه فرشته مون خیلی معصومه
خواهش هانی